خرید بک لینک
تابستون سال هشتادوپنج بود

تازه هجده سالم شده بود

دعوت شده بودیم عروسی پسر عموی مادرم

هر کسی با توجه به اینکه عروسی می ره کلی به خودش رسیده بود

ولی نمی دونم چرا قشنگ شدن من .....

بقیه حذف شد

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: پنجشنبه 23 خرداد 1398 ساعت: 1:28

صفحه بندی